۷ اشتباه مهلک نویسندگان تازه‌کار که داستان‌تان را نابود می‌کند (و راه حل آن)

اشتباهات نویسندگان تازه کار
collections_bookmarkرپورتاژ

نوشتن شبیه به نواختن پیانو یا آشپزی است؛ تا زمانی که اولین نت‌های اشتباه یا غذای سوخته را نچشید، پیشرفت نمی‌کنید. اما خبر خوب این است که نیازی نیست همه‌ی اشتباهات را خودتان تجربه کنید. نویسندگان بزرگ قبل از شما، مسیر را هموار کرده‌اند و اشتباهاتشان را در کتاب‌ها، مصاحبه‌ها و کارگاه‌هایشان به اشتراک گذاشته‌اند.

در این مقاله، به سراغ ۷ اشتباه رایج و کشنده می‌رویم که تقریباً همه‌ی نویسندگان تازه‌کار (و حتی برخی حرفه‌ای‌ها!) مرتکب می‌شوند. اگر این اشتباهات را بشناسید و اصلاح کنید، داستان‌تان ناگهان نفس‌کشیدن را شروع می‌کند و مخاطب را تا صفحه‌ی آخر می‌برد.

۱. نمایش نده! فقط به من بگو! (Show, Don’t Tell)

این قانون طلایی نویسندگی است، اما تازه‌کارها معمولاً آن را جدی نمی‌گیرند.

اشتباه: شما به جای اینکه مخاطب را در صحنه فرو ببرید، فقط نتیجه‌ی نهایی را به او گزارش می‌دهید. مثل روزنامه‌نگاری خشک.

اشتباه (Tell): «علی خیلی عصبانی بود.»

درست (Show): «رگ‌های گردن علی مثل طناب کوبیده شد. مشت‌هایش را آنقدر محکم فشار داد که ناخن‌هایش در کف دست فرو رفت و جرقه‌های سفیدی جلوی چشمش رقصیدند.»

راه حل: هرجا احساس کردید یک صفت انتزاعی (خوشحال، ترسیده، زیبا) نوشته‌اید، مکث کنید. از خود بپرسید: «اگر دوربین فیلم‌برداری بود، چه چیزی را نشان می‌داد؟» رفتار فیزیکی، دیالوگ، و جزئیات حسی را جایگزین صفات کنید.

۲. قیدهراسی (مسمومیت با قیدها)  Adverb Abuse

قیدها (کلماتی که به ly در انگلیسی یا مانند «به‌آرامی»، «به‌شدت» در فارسی ختم می‌شوند) گاهی مفیدند، اما اگر به آنها معتاد شوید، داستان‌تان تنبل و شلخته می‌شود.

اشتباه: استفاده از قید برای تقویت یک فعل ضعیف.

اشتباه: «او به‌شدت فریاد زد.»

درست: «او فریاد کشید.» (خودِ فعل «فریاد کشیدن» قدرت را دارد) یا «جیغی بلند از گلویش بیرون پرید که شیشه‌های پنجره را لرزاند.»

مارک تواین جمله‌ی معروفی دارد: «به قیدها به چشم گرگ نگاه کنید. هرچه بتوانید آنها را بکشید، بهتر است.»

راه حل: به دنبال افعال قوی‌تر بگردید. به جای «به‌آرامی راه رفت»، بگویید «پلکید» یا «سر خورد». به جای «با عصبانیت گفت»، دیالوگش را طوری بنویسید که خودِ کلمات نشان‌دهنده‌ی عصبانیت باشند.

برای شرکت در دوره آموزش داستان نویسی خلاق رشت می توانید به مجتمع آموزشی گیلار مراجعه کنید.

۳. شخصیت‌های یک‌بعدی و کارتنی

نویسنده‌ی تازه‌کار اغلب شخصیت‌ها را به دو دسته‌ی «فرشته‌های خوب» و «اهریمن‌های بد» تقسیم می‌کند. در دنیای واقعی، هیچ‌کس کاملاً خوب یا بد نیست.

اشتباه: شخصیت اصلی، بی‌نقص و مقدس است و شخصیت منفی، صرفاً به خاطر شیطان‌صفت بودن، کارهای بد می‌کند.

اشتباه: قهرمان داستان هرگز اشتباه نمی‌کند و شرور فقط دوست دارد دنیا را نابود کند (بدون دلیل).

درست: قهرمانی که با یک نقص اخلاقی دست و پنجه نرم می‌کند (مثلاً خودخواهی یا ترسویی) و شروری که فکر می‌کند کارش درست است و برای هدفش دلیل منطقی دارد (مثل تانوس در فیلم انتقام‌جویان).

راه حل: به هر شخصیتی، حتی شخصیت منفی، یک «دلیل انسانی» بدهید. برای شخصیت اصلی‌تان یک «نقص اساسی» (Fatal Flaw) در نظر بگیرید. خوانندگان عاشق شخصیت‌هایی هستند که شبیه خودشان باشند: متناقض، نامطمئن و در حال تکامل.

۴. شروع با مقدمه‌ی آبکی و غیرضروری

خیلی از نویسندگان تازه‌کار فکر می‌کنند باید خواننده را به‌آرامی گرم کنند. بنابراین، صفحه‌ی اول را به توصیف طلوع خورشید، وضعیت آب و هوا، یا تاریخچه‌ی خانوادگی شخصیت اختصاص می‌دهند.

اشتباه: شروع داستان با جملات کلی و توضیحاتی که هیچ گرفتاری و درگیری (Conflict) در آنها وجود ندارد.

اشتباه: «صبح روز چهارشنبه، خورشید از پشت کوه‌ها بیرون آمد و پرنده‌ها شروع به خواندن کردند. امیر از خواب بیدار شد و به فکر فرو رفت که امروز چه لباسی بپوشد…»

درست: «وقتی گلوله از کنار گوش امیر ترکید، فهمید که امروز چهارشنبه‌ی خوبی برای مردن نیست.»

راه حل: داستان را از یک لحظه‌ی بحرانی شروع کنید. جایی که زندگی عادی شخصیت به هم ریخته است. نیازی نیست همه چیز را از ابتدا توضیح دهید. خواننده باهوش است؛ اجازه دهید جزئیات را در دلِ کنشِ داستان کشف کند.

۵. دیالوگ‌های تشریفاتی و غیرطبیعی

دیالوگ در داستان، شبیه دیالوگ در زندگی واقعی نیست، اما باید احساس طبیعی بودن را منتقل کند. تازه‌کارها معمولاً دیالوگ‌هایی می‌نویسند که خیلی رسمی، خسته‌کننده و صرفاً برای انتقال اطلاعات است.

اشتباه: شخصیت‌ها به جای حرف زدن، «اطلاعیه» میدهند یا با اسم یکدیگر صدا می‌زنند.

اشتباه: «سلام سارا، حالت چطور است؟»

«سلام احمد، من خوبم. امروز یک اتفاق مهم برایم افتاده است که می‌خواهم برایت تعریف کنم.»

درست (غیرمستقیم): «احمد در را که باز کرد، سارا داشت وسایلش را جمع می‌کرد.»

سارا بدون نگاه کردن گفت: «دیر کردی.»

احمد: «ماشین‌ام گیر کرد. اما خبر خوب دارم.»

سارا: «خبر خوب؟ الان؟»

راه حل: دیالوگ‌هایتان را بلند بلند بخوانید. اگر خجالت‌آور یا غیرطبیعی به نظر رسیدند، بازنویسی‌شان کنید. از دیالوگ برای نشان دادن تنش استفاده کنید، نه فقط انتقال اطلاعات. اجازه دهید شخصیت‌ها حرف‌هایشان را نصفه کنند، قطع کنند و زیرلایه‌ی حرف‌هایشان با آنچه می‌گویند متفاوت باشد.

همچنین بخوانید : راهکارهای طلایی برای سرمایه‌گذاری موفق در بازارهای مالی

۶. نادیده گرفتن «صحنه» و «خلاصه» (Scene vs. Summary)

داستان از دو عنصر اصلی ساخته می‌شود: صحنه (جایی که زمان متوقف می‌شود و ما لحظه‌به‌لحظه شاهد اتفاقات هستیم) و خلاصه (جایی که زمان را جلو می‌بریم و اتفاق‌های کم‌اهمیت را در چند خط جمع می‌کنیم).

اشتباه: همه چیز را با جزئیات یکسان بنویسید. یا کل داستان را خلاصه‌وار تعریف کنید (که شبیه گزارش می‌شود) یا کل داستان را صحنه‌به‌صحنه جلو ببرید که باعث خستگی مخاطب می‌شود.

اشتباه: یک پاراگراف ۱۰ سطری برای توصیف مسواک زدن شخصیت! (چون فکر می‌کنید باید همه چیز را نشان دهید).

اشتباه مقابل: کل سفر ۱۰ ساله‌ی شخصیت را در یک پاراگراف جمع کنید.

راه حل: از صحنه برای لحظات اوج، درگیری و تعلیق استفاده کنید. از خلاصه برای پر کردن فاصله‌های زمانی، انتقال از یک مکان به مکان دیگر، یا توضیح رویدادهای تکراری استفاده کنید. تعادل بین این دو، ریتم داستان را می‌سازد.

۷. ترس از زشت‌نویسی (کمال‌گرایی فلج‌کننده)

این بزرگ‌ترین قاتل داستان‌هاست. نویسنده‌ی تازه‌کار پشت کامپیوتر می‌نشیند و فکر می‌کند: «جمله‌ی اول باید طلایی باشد وگرنه بقیه‌ی داستان را نمی‌نویسم.» نتیجه؟ هیچی نمی‌نویسد.

اشتباه: ویرایش کردن همزمان با نوشتن. هر بار که یک پاراگراف می‌نویسید، برمی‌گردید و آن را ده بار بازنویسی می‌کنید تا عالی شود.

راه حل: به خودتان اجازه دهید «پیش‌نویس آشغال» (Vomit Draft) بنویسید. اولین پیش‌نویس حق دارد زشت، بد، تکراری و حتی بی‌معنی باشد. وظیفه‌ی شما در مرحله‌ی اول، تمام کردن داستان است، نه کامل کردن آن. شاهکارها در بازنویسی (Rewrite) خلق می‌شوند، نه در پیش‌نویس اول. ارنست همینگوی جمله‌ی اول «وداع با اسلحه» را ۳۹ بار بازنویسی کرد، اما اولش باید آن جمله را می‌نوشت، هرچند زشت بود.

کلام آخر: اشتباه کنید، اما زود اصلاح کنید

ادامه‌ی این اشتباهات می‌توانست بلندتر باشد؛ اما اگر این ۷ مورد را جدی بگیرید، ناگهان داستان‌هایتان دو سر و گردن از بقیه بالاتر می‌روند.

به یاد داشته باشید که نویسندگی یک فرآیند است، نه یک اتفاق. و بهترین نویسنده‌ها کسانی نیستند که اشتباه نمی‌کنند، بلکه کسانی هستند که اشتباهاتشان را می‌شناسند و شجاعانه برای اصلاح آنها دست به قلم می‌برند.

حالا که این اشتباهات را می‌شناسید، یک داستان قدیمی خودتان را بردارید و ببینید چندتای این اشتباهات در آن پیدا می‌کنید. تعجب می‌کنید که چقدر سریع می‌توانید آنها را به نقاط قوت تبدیل کنید.

موفق باشید. قلم‌تان سبز و ذهنتان روشن.

shareاشتراک گذاری این مطلب

آخرین مقالات

فهرست